محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
81
مجمع الانساب ( فارسى )
قصبهاى از خراسان بگرفتندى . و سلطان مسعود در دفع ايشان مضطر شد تا عاقبت با لشكرى بزرگ خود به تن خود عازم خراسان گشت . و آن دو برادر نيز خود به خراسان آمدند . و طغرلبك در نيشابور نشسته بود و الب ارسلان در طوس . سلطان - مسعود لشكر را از يك طرف بفرستاد و پنداشت كه هر دو برادر در نيشابورند و خود از راهى ديگر برفت جريده و آن شب بر مادهپيلى برنشسته بود و قضاء اللّه او را خواب بگرفت و پيلبانان را زهره نبود كه او را از خواب بيدار كردندى و وقت فوت شد . چون صبح بدميد الب ارسلان با لشكر حاضر و بيدار بودند و بر سر آن اندك لشكر و رخت كه با سلطان مسعود بود دوانيدند و او هر چند مردى مردانه بود و بكوشيد فايده نداد و لشكرش از طرفى ديگر رفته بودند به ضرورت منهزم گشت و روى به غزنين نهاد . و در راه چون مىآمد تركمانان با پى او افتادند و صحرايى بود مسعود بازگشت و گرزى داشت بيست منى بر سر سوارى زد به سرش خورد بشكست و بر سر اسب خورد و اسب و سوار را درهم بكوفت . برزيگرى در آن صحرا كشت مىكرد چون آن زخم ديد بيامد و گفت اى سوار چون زخم بازوى تو چنين است چرا به هزيمت مىروى ؟ سلطان گفت اى برادر دولت با ايشان است هرچند كوشم فايدهاى ندهد . پس چون به در غزنين آمد زده و كوفته خود آن بود كه برادرش محمد از قلعهاى كه محبوس بود خلاص يافته بود او درآمد و وى را بگرفت و به قلعه فرستاد و هم در آن نزديكى او را هلاك كرد و روزگار سلطان مسعود بسر آمد . رحمة اللّه عليه . صفت سيرت سلطان مسعود اكنون شمهاى از اخلاق و سيرت او بگوييم كه بزرگ پادشاهى بوده . بدان كه سلطان مسعود مردى عالم فاضل مردانه بود و در زيركى چنان بود كه در عهد پدر جملهء اركان دولت و نواب و وزرا و امرا [ را ] چنان رهين و دوست خود گردانيده بود كه همه در حق او سوزان بودند و در مردانگى چنان بود كه در هر لشكرى كه بودى به تن خود حرب كردى و ظفر يافتى و نترسيدى . و چماقى بيست - منى داشتى و بدان كار كردى و به جنگ شير شدى . روزى تنها در بيشهاى رفت و به نيزه هشت شير شرزه بيفكند . و مردى رحيمدل بود چنان كه روزى بيست كس